اگر ...

اگر مرا دوست نمی داری

دوست نداشته باش !

من هر طور شده

خودم را از این تنگنا نجات می دهم

اما دوست داشتن را فراموش نکن

عاشق دیگری باش !

این ترانه نباید به پایان برسد

سکوت آدم ها را می کشد

این چشمه نباید بند بیاید

میخک هایی که در قلب ها شکوفا شده اند

از تشنگی می خشکند

اگر دوست داشتن را فراموش نکنی

تمام زیبایی ها را به یاد خواهی آورد !

                                                                                           رسول یونان

ساغر نوشت : وبلاگم دوساله شد 

/ 11 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
DC

¤•--¤--•¤•--¤•--غمکده ي من--•¤•--¤--•¤•--¤ ---$$$$$$$$__$$__$$$$$$$$$ _$$$$$$$$$$$$__$$$$$$(¯`v´¯)$ $$$$$$$$$$$$$$$$$$$$(¯`(*)´¯)$ $$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$(_.^._)$$ $$$$$$$$$$$$$$$$$(¯`v´¯)$$$$$ _$$$$$$$$$$$$$$$(¯`(*)´¯)$$$ ___$$$$$$$$$$$$$$(_.^._)$$ ______$$$$$$(¯`v´¯)$$$$$ ________$$$(¯`(*)´¯)$$ ___________$(_.^._)$ ____________$$$$$$ اپـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم ¤•--¤--•¤•--¤•--غمکده ي من--•¤•--¤--•¤•--¤ سلام دوستم. خوبی؟؟؟؟[لبخند] برای آپ جدیدم با احترام به غمکده ی من دعوتی...[قلب] مـــــنــــــتــــــــظــــــــرتــــــــمــــــــــ ¤•--¤--•¤•--¤•--غمکده ي من--•¤•--¤--•¤•--¤

امیر

سلام ساغر جان . وبلاگ زیبا و دلنشینی داری . در ضمن دوساله شدن وبلاگت هم مبارک [گل]

ساقی

به کجا می بری مرا ؟ به کجا م یبری مرا ؟ با توام آی خاتون خوب خواب وخاطره زلال زرد روسری چرا مدام در پس پرده ی گریه نهان می شوی ؟ استخاره می کنی ؟ به فال و فریب فراموشی دل خوش کرده ای یا از آوار آواز و توارد ترانه می ترسی ؟ به فکر خواب وخستگی چشمهای من نباش امشب هم میهمان همین دفتر و دیوان درد و دریایی یادت هست نوشته بودم در این حدود حکایت همیشه کسی خواب دختری از قبیله ی بوسه را می بیند ؟ باور کن ،هنوز دست به دامن گریه که می شوم تصویر لرزانی از ستاره و صدف در پس پرده ی دریا تکان می خورد نمی دانم چرا بارش این همه باران غبار غریب غروبهای بهار و بوسه را از شیشه های این همه پنجره پاک نمی کند تو چی ؟ طلا گیسو تو که آن سوی کتاب کوچه ها نشسته یی خبر از راز زیارت هر روز من با ساکنان این حوالی آشنای گلایه و گریه داری ؟ آه ! می دانم سکوت آینه ها همیشه جواب تمام سوال های بی جواب بغض و باران است ..

ساقی

به کجا می بری مرا ؟ به کجا م یبری مرا ؟ با توام آی خاتون خوب خواب وخاطره زلال زرد روسری چرا مدام در پس پرده ی گریه نهان می شوی ؟ استخاره می کنی ؟ به فال و فریب فراموشی دل خوش کرده ای یا از آوار آواز و توارد ترانه می ترسی ؟ به فکر خواب وخستگی چشمهای من نباش امشب هم میهمان همین دفتر و دیوان درد و دریایی یادت هست نوشته بودم در این حدود حکایت همیشه کسی خواب دختری از قبیله ی بوسه را می بیند ؟ باور کن ،هنوز دست به دامن گریه که می شوم تصویر لرزانی از ستاره و صدف در پس پرده ی دریا تکان می خورد نمی دانم چرا بارش این همه باران غبار غریب غروبهای بهار و بوسه را از شیشه های این همه پنجره پاک نمی کند تو چی ؟ طلا گیسو تو که آن سوی کتاب کوچه ها نشسته یی خبر از راز زیارت هر روز من با ساکنان این حوالی آشنای گلایه و گریه داری ؟ آه ! می دانم سکوت آینه ها همیشه جواب تمام سوال های بی جواب بغض و باران است ..

ساقی

سلام ساغر جان کجا بودی این مدت هر چی میومدم اینجا جایی واسه گذاشتن کامنت پیدا نمیکردم خیلی ناراحت شدم فکر کردم دیگه رفتی امشب دلم هواتو کرد گفتم برم ببینم خبری از ساغر هست یا نه اومدم دیدم آره هستی اولش چند بار چشامو مالیدمو خودمو یه نیشگون کرفتم دیدم خواب نیست و واقعاً برگشتی خیلی خوشحال شدم ..... امیدوارم همیشه باشی[گل]

ساقی

[گل].. .. ..