ساده بودم ..

 

ساده بودم

آن قدر ساده که باورم شده بود

بچه ها را از بازار می خرند!

و در ذهن من آفریدگار

پیرمردی بود که زیر بازارچه

به زن های مهربان

مادر شدن می آموخت،

همیشه فکر می کردم که مادر

کدام یک از ما را گران تر خریده است؟

و هر بار دلم می گرفت

دلم می خواست

او یک شب

مغازه اش را که بست

به خانه ما بیاید و بگوید

این یکی را ارزان فروخته ام خانم!

آمده ام از شما پسش بگیرم!

 

رویا شاه حسین زاده


/ 17 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعید

راستی پست جالبی بود، همیشه وقتی می پرسیدیم بچه از کجا میاد، بزرگترا یه جوری میذاشتنمون سرکار[تعجب]

منو عشقم

چتر دلتنگی من باز شده (شعر) من همان فرهادم تو همان شیرینی... چتر دلتنگی من باز شده نفسم بارش تصویر ترا خواهانند تَرَک قلب من امروزی نیست چند صباحی است که در یاد تو بی تاب شده... بی قرار از همه ثانیه ها گم شدم در غم تصویر تو باز کاش این روز قدمش پایان داشت

امین رامشگر

سلام ساغر خانم بروزم با گودال عشق تشریف بیارید[گل] کار خیلی قشنگ و محکمی خوندم.زیبا باشی با آرزوی رسیدن به نهایت شق[گل]

MELINA

سلام ساغر جون خوبی ؟ ستاره ی سهیل شدی ..... کم پیدایی ! با چند تا جمله ی کوتاه و عاشقونه آپــــــــم ! بعد از اینکه خوندی بگو از کدوم جمله خوشت اومد ! جات توی وبم خالیه .......... منتظرت هستم ![گل]

نازنین

دلواپس تــوام که ساده میشکنی کوه غــــمی ولی،حرفی نمیزنی میترسم از پس فردات برنیای من عادتم شده چیزی ازم نخوای...

میثم

ﺮﺍﻳﻢ ﻧﻘﺎﺷﻲ ﻛﻦ ﻧﻢ ﻧﻢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺷﻮﺭﻩ ﺯﺍﺭ ﺧﺸﻚ ﺩﻝ ﺗﻨﮕﻲ ﺍﻡ ﺩﺷﺘﻲ ﺳﺮﺳﺒﺰ ﮔﺮﺩﺩ ﻭ ﺁﺷﻴﺎﻥ ﺷﻘﺎﻳﻖ ﻫﺎ ﻧﻘﺎﺷﻲ ﻛﻦ ﺳﺎﻳﻪ ﺑﺎﻥ ﺍﻣﻨﻴﺖ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺯﻳﺮ ﺁﻥ ﺑﺒﺎﻓﻢ ﻓﺮﺷﻲ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻭ ﺑﻨﺸﻴﻨﻢ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺗﻮ ...

Shayesteh

هیــس .... گـــوش کـــن !!! صــدای پــای مـرگـــ مــی آیــد ..... ! لـبـاسـهـای ســفـیـدم را بــیــاور مــهــمـان داریــم . . چرا دیگه نمیای وبلاگم ؟؟؟؟ نکنه فراموشم کردی؟؟ منتظرتم زود بیا

رویای خیس

سلام دوست من جهان ، کار دستی نیمه ی کاره ی کودکی ست ..// که همیشه یک قیچی را به چسب ترجیح داده است ..// تا طرحی نو و حسرتی دیگر را بوجود آورد ..// دوست دارد که یک شبه شصت سال را سپری کنم..// و بعد بیاید و با عصایی در دست کنار خیابانی شلوغ منتظر شود ..// تا یکی بیاید که نشناسدش ، ولی دستش را بگیرد ..// که از ازدحام ِ خیابان عبورش دهی ..// بدرود [بدرود]

عادل

تموم قشنگیش به سادگی حس و کلامت بود... صور خیال جالبی داشت. آفریدگار...پیرمرد...بازارچه... یاد بچه گیام افتادم... این سبک نوشتنتو بیشتر می پسندم.