亞 حج 亞

خدایا!

من دلم قرصه!

کسی غیر از تو با من نیست

خیالت از زمین راحت، که حتی روز روشن نیست

کسی اینجا نمیبینه، که دنیا زیر چشماته

... یه عمره یادمون رفته، زمین دار مکافاته

فراموشم شده گاهی، که این پایین چه ها کردم

که روزی باید از اینجا، بازم پیش تو برگردم

خدایا وقت برگشتن، یه کم با من مدارا کن

شنیدم گرمه آغوشت

اگه میشه منم جا کن...

 

من با ارزش ترین

ندیده ی زندگی ام را

در کف دستانم می گذارم

و از تو می خواهم

تن این بنده ی حقیر را بپذیری

و مرا به بی نهایت بودنت برسانی

خدایا !

من به آنچه که در کف دستانم هست دلبند نیستم

من به تو دلتنگم

ز تو می نالم

و می بارم

من به تو محتاجم...

پی نوشت: سفر من به مکه،26 اردیبهشت 1391

/ 33 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میثم

سلام پ کجایی خیلی کم پیدا شدی دیگه به یاد ما نیستی.. ولی من به یاد دوستان هستما!!

شمیم

شعزهاتو خیلی دوست داشتم ... زیارت قبول[لبخند][گل]

MELINA

░░░░░▓███▓ ░░░░▓█████▓ ░░░░▓█████▓ ░░░░░▓███▓ ░░░░ *;;;;;;;;;* ░░░░* ;;;;;;;;;;* ░░░ *;بـــدو بیــــا* ░░░*;;تولـــدمـــه;;* ░░░░▓█████▓ ░░░░▓█████▓ ░░░░▓█████▓ ░░░▓███████▓ ░░▓█████████▓ ░▓███████████▓ ▓█████████████▓ ▓███░░░░░░░▀▀▀▓ ▓███░░░░████████████ ▓███░░░░█▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒█ ▓███░░░░░█▒▒▒▒▒▒▒▒█ ▓███░░░░░░█▒▒▒▒▒▒█ ▓███░░░░░░░█▒▒▒▒█ ▓███░░░░░░░░████ ▓███░░░░░░░░▌██ ▓███░░░░░░░░▌██ ▓███░░░░░░░░▌██ ▓███░░░░░░░░▌██ ░▓██░░░░░░░▓████▓ ░░▓████▓▓████████▓ [گل]سلام دوست جــونی ..... بدو بیــا تولــد ![گل] [گل]جات حسابــی خالــیــه ! منتظـرت هســتم ![گل] enshallah be salamati berio bargardi eltemase doa

ೋ رهـــƸ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒــــاااا ೋ

پرنده ي بي بال هم يك پرنده است ..... و حتي بدون پرواز هم اوج همان اوج است و رهايي همان رهايي ... آزادي پرواز توست خارج از وجود واسطه اي چون بال! آيا اين فلسفه ي زندگي نيست كه هنر پرواز را بدون بال بيافريني ؟ پرنده ي بي بال نیز يك پرنده است و اين به تو بستگي دارد كه بالهاي پروازت را در وراي آزادي انديشه هايت جستجو كني يا در كوير مملو از سراب ....

موری

اين وجودي كه در نور ادراك مثل يك خواب رعنا نشسته روي پلك تماشا واوه هايي تر و تازه مي پاشد. چشم هايش نفي تقويم سبز حيات است‌. صورتش مثل يك تكه تعطيل عهد دبستان سپيد است‌. سال ها اين سجود طراوت مثل خوشبختي ثابت روي زانوي آدينه ها مي نشست‌. صبح ها مادر من براي گل زرد يك سبد آب مي برد، من براي دهان تماشا ميوه كال الهام ميبردم‌. اين تن بي شب و روز پشت باغ سراشيب ارقام مثل اسطوره مي خفت‌. فكر من از شكاف تجرد به او دست مي زد. هوش من پشت چشمان او آب مي شد. روي پيشاني مطلق او وقت از دست مي رفت‌. پشت شمشاد ها كاغذ جمعه ها را انس اندازه ها پاره مي كرد. اين حراج صداقت مثل يك شاخه تمرهندي در ميان من و تلخي شنبه ها سايه مي ريخت‌. يا شبيه هجومي لطيف قلعه ترس هاي مرا مي گرفت‌. دست او مثل يك امتداد فراغت در كنار «تكاليف» من محو مي شد. ( واقعيت كجا تازه تر بود ؟ من كه مجذوب يك حجم بي درد بودم گاه در سيني فقر خانه ميوه هاي فروزان الهام را ديده بودم‌. در نزول زبان خوشه هاي تكلم صدادارتر بود در فساد گل و گوشت نبض احساس من تند مي شد. از پريشاني اطلسي ها روي وجدان من جذبه مي ريخت‌. شبنم ابتكار حيات روي خاشاك برق

کلاغ

فراموشم شده گاهی، که این پایین چه ها کردم که روزی باید از اینجا، بازم پیش تو برگردم [گل][دست] «با افتخار لینکــــ شدیـ »[گل]

کوروش

درود بر تو دوست گلم خوبی؟ به روزم با یه شعر بی وزن از دوستم ویه شعرنو از خودم سربزن ونظر باارزشتو بگو مر30

محمد

روزی که شما میرفتی من تازه برگشته بودم [گل][گل]

زیارت قبول