بغضــــ عشـــــــقـــ

 

گفتی بمان،می خواستم اما نمی شد

 

گفتی بخوان،بغض گلویم وا نمی شد

 

گفتم که می ترسم من از سحر نگاهت

 

گفتی نترس ای خوب من،اما نمی شد

 

گفتی نگاهم کن ببین،آهسته دیدم

 

راهی نبود از مرز می شد تا نمی شد

 

دست دلم پیش تو رو شد،آه ای عشق

 

راز نگاهم کاشکی افشا نمی شد

 

در ورطه ای از عشق افتاده بودم

 

چون عشق تو در حجم عقلم جا نمی شد

 

می خواستم نا گفته هایم را بگویم

 

یا بغض می آمد سراغم یا نمی شد

 

گفتی که تا فردا خداحافظ ولی آه

 

آن شب نمی دانم چرا فردا نمی شد

"سید عباس سجادی"

/ 994 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گفتگو

كاش ميشد هيچ کس تنها نبود کاش ميشد ديدنت رويا نبود گفته بودي با تو مي مانم ولي رفتي و گفتي که اينجا جا نبود ساليان سال تنها مانده ام شايد اين رفتن سزاي من نبود من دعا کردم براي بازگشت دست هاي تو ولي بالا نبود باز هم گفتي که فردا ميرسي کاش روز ديدنت فردا نبود ...[گل]

گفتگو

کیستی که من این گونه به اعتماد نام خود را با تو می گویم، کلید خانه ام را در دستت می گذارم، نان شادیهایم را با تو قسمت می کنم، به کنارت می نشینم و بر زانوی تو این چنین آرام به خواب می روم؟ کیستی که من این گونه به جد در دیار رویاهای خویش با تو درنگ می کنم؟[گل]

گفتگو

هر که می آید دو رکعت شکست در من می گذارد . . شبیه مسجد میان راهی میزبان نماز های شکسته ام ..[گل]

گفتگو

تمام عاشقانه ها را روی همین دیوارِ مجـــازی می نویسم ... از لج ِ تو ... از لج ِ خودم ... که حاضر نبودیم یکبار ، واقعـــــــی به هم بگوییم شان[گل]

MELINA

سلام خوبی؟ دیروز آپ کردم اومدی پیشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اگه نیومدی سریع بیا قضیه حال گیریه!

هادی

سلام..... آپ کردم..... خوشحال میشم تشریف بیاری..... [گل][گل]

هادی

سلام..... آپ کردم..... خوشحال میشم تشریف بیارین..... [گل][گل]

مسعود

سلام[گل][گل][گل] عشق واقعی چیست؟ یك باردختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید: چرا دوستم داری؟واسه چی عاشقمی؟ پسر گفت: دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم دختر گفت: تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان كنی... پس چطور دوستم داری؟چطور میتونی بگی عاشقمی؟ پسر گفت:من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم دختر گفت:ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی پسر گفت:باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،صدات گرم و خواستنیه،همیشه بهم اهمیت میدی، دوست داشتنی هستی، با ملاحظه هستی، بخاطر لبخندت، دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد، متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت ، پسر نامه ای را كنارش گذاشت با این مضمون: عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم" اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم اگه