دیوار می فهمد...

 
گمانم اشک هایم را نم دیوار می فهمد
 
شکستن زیر باران را خم دیوار می فهمد
 
تمام حرف های خیس و تب دار نگاهم را
 
سکوت تلخ و گنگ و مبهم دیوار می فهمد
 
سرود غصه ها را با دلی پر سوز می خوانم
 
صدای زیر آهم را بم دیوار می فهمد
 
فشار بغض های آجری بر پشت چشمانم
 
تحمل را ستون محکم دیوار می فهمد
 
من از وقتی که لبخندم ترک برداشت فهمیدم
 
زبانم را شکاف پرغم دیوارمی فهمد

/ 0 نظر / 3 بازدید