خیال تو

مثل قلم که جذب کند خون لیقه را،

یا زخم کوچکی که ببوسد شقیقه را،


در خاطرم خیال تو را حمل میکنم،

با آن ظرافتی که کسی یک عتیقه را،


انگشت های من همه با هم برادرند،

تا دکمه های ناتنی این جلیقه را،


شاید خطوط چهره و لب های نازکم،

روزی مجاب کرد توی خوش سلیقه را،


دور از تو سخت میگذرد این عجیب نیست،

یک سال اگر حساب کنی هر دقیقه را





شیرین خسروی




/ 6 نظر / 98 بازدید
alushta

شما خیلی خوب شعر میگید و خوب و پرمعنا

alushta

شما خیلی خوب شعر میگید و خوب و پرمعنا

fnd135155

زیبا بود.......... یه سر به وبلاگ منم بزنید ممنون میشم

damibakhod

لیقه؛ دوات و کاغذ ابروباد ؛ ممنون بابت یادآوری دل خوشی ها