بنشین!

چیزی را بهانه کن برگرد، 

وانمود کن آمدی دنبال آن شال مشکی، 

یا نه برای شناسنامه برداشتن برگشتی، 

بیا طاقچه را به هم بریز و 

همین طور جلوی چشم من، 

این سو و آن سو برو، 

به روی خودت نیاور که دلت می‌خواهد چمدانت را باز کنی، 

بمانی، 

به هوای خستگی در کردن 

و کلافه از کجاست کو گفتن ها، 

بنشین، 

آری بنشین، 

نشستن یعنی بودن، 

کمی بیشتر بودن 

یعنی نیم نگاهی دوباره به هم انداختن، 

یعنی گرفتن دست های تو 

و آغاز " جان من نرو بمان " های من 




رسول ادهمی 




/ 0 نظر / 30 بازدید