خوبترین،نوبت چلچله ها نزدیک است

می روم من زتو و خاطره هایت دیگر

دست حق یاورت ای خوبترین

دیگر از من نهراس ای گل من

دل من گرچه شد آشوبترین

سوختن کار منِ ساده دل است

بزن آن تیشه به این چوبترین

من همان روز که چشمم به تو شد

گشتم آشفته و سرکوبترین

***
می روم من زتو و پنجره ها می بندم

تو هم ای خوب .... بمان خوبترین


"سید حمید رضا عابدی"


 

 

چاره ای نیست تحمل باید

و سکوتی که درآن همهمه ی فریاد است

نوبت چلچله ها نزدیک است

به همان فاصله ی حنجره تا لبهایت

به همان حس بهاری که زمستان دارد

من به هوشیاری تو می بالم

و به اندیشه ی آن کودک نوزاده ی تو

چه بسا همهمه هایی که دراین ثانیه ها خوابیدند

***
به همان فاصله ی عقربه تا ثانیه ها

نوبت چلچله ها نزدیک است

***
من سکوتم همه در حسرت آن روز که فریاد شوی می ماند

به همان لحظه ی فریاد ،

بدان ...... می مانم

"سید حمید رضا عابدی"

/ 470 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
DC

تا باغم عشق تو مرا كار افتاد بيچاره دلم در غم بسيار افتاد بسيار فتاده بود اندر غم عشق اما نه چنين زار كه اينبار افتاد... [گل]

DC

بي آنکه بخواهم تمام شدي همانطور که بي آنکه بخواهم تمام من شده بودي. . . [گل]

DC

تو قرار من باش تا من مدارت شوم چه قرار و مداري بهتر از ما؟؟؟ [گل]

نابخشوده

سلام ساغر جان البته به قول شما توی همین رشته های خوب هم یک عالمه خلاف رخ میده وای از روزی که خلافکاری آزاد هم بشه من تصور میکنم اگه این اتفاق بیفته همیشه در دنیا رتبه اول را رداریم چون افراد بسیار باهوشی داریم که سرشار از نبوغ و استعداد هستند

راز

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد؟ «بال» وقتی قفس پر زدن چلچله هاست بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست باز می پرسمت از مسأله ی دوری و عشق و سکوت تو جواب همه ی مسأله هاست نظرات آپ جدیدت متاسفانه باز نشد....

رویا

جدایی مان هیچ کدام از تشریفات آشنایی مان را نداشت فقط تو رفتی... و من سعی کردم سنگدل باشم

سیاوش

گل مــی کنـــد به باغ نگـاهت جـوانیم وقــتی بروی دامـــن خـــود می نشانیم داغ جنون قـــطره ی اشــکم به چشم تو هر چند از دو چـشم خودت می چکانیم مـن عابـــر شــکســته دل خـلوت تو ام تا بیـکران چشــم خـــودت مــی کشانیم یک مشـت بغض یخ زده تفسیر می کند انـــــدوه و درد غربــت بــی همــزبانیم وقــتی پـرید رنگ تو از پشت قصه ها تصــویر شد نهـــایت رنـــگــین کـمانیم تو، آن گلی که می شــکفی در خیال من پُر می شود زعطر خوشــت زنــدگانیم در کـهــکشان چـشم تو گم می شود دلم سرگـشتـــه در نــــهایــتی از بی نشانیم زیــبـــاترین ردیف غـــزلهای من توئی ای یـــــار ســــرو قـــامت ابـرو کمانیم حـــالا بیـــا و غــربت ما را مرور کن ای یــــادگــــــار وســعت سبـز جوانیم

مستانه های باد در پاییز(عباس عابد)

سلام چه دنیای زیبایی شده این دنیای مجازی!. اگر من وشما در خیابان حتی احوالپرسی کنیم ، چشمهای زیادی ما را خواهد پایید !. اگر من در خیابان کاغذی بدست شما بدهم که آدرسی درون آن نوشته باشد، ذهنهای زیادی منحرف خواهد شد!. اگر روسری شما عقب رفته باشد ومن از روی حسن نیت بگویم چند تار موی شما بیرون است عده ای فکر خواهند کرد .... اما در این دنیای مجازی ، دلمان برای هم تنگ میشود، وقتی پشت دستگاه می نشینیم بازدن چند دکمه نام شما را جستجو میکنیم ! اگر نباشید دلمان میگیرد!. بهترین وزیباترین کلامها را برای شما می نویسیم ، عاشقانه میگوییم ومی سراییم برای شما ! بدون هراس ، وشما چه مشتاقانه می هوانید ویقین دارم لبخند [لبخند] بر لبهایتان شکوفه میکند !.[گل][بغل][فرشته] منهم همینطور....!. اسمم را مینویسم ، حتی نام فامیل ، فکر هم نمیکنم اقوام وخویشان می بینند وبرایم حرف در می آورند!. حتی فکر هم نمی کنم که بگویند این آقا نویسنده است وچه چیزها می نویسد!. کاش می توانستیم در زندگی عادی هم همینطور باشیم ، یقین دارم زندگی ما پاکتر وصمیمی تر از این که هست میشد . تا روزی که دوست هستیم قبل از آنکه دشمن هم شویم آنچه که دلت

مادرگلها

سلام وبلاگ قشنگی دارین به منو عشقم سر بزنین ممنون[گل]