دیر گاهیست...

دیر گاهیست که شب می روید

دیر گاهیست که قلبم خالیست

از پس کوچه کسی هم که گذشت

با من و کوچه ی ما حرف نداشت

از تو میدانستم

از لبی بی احساس،که نگوید حرفی

حرف بی قاعده ام،شعر بی قافیه ام

تک و تنها یادت

اوج دنیای مرا می کاود

دیرگاهیست که تنهایی هم

به شب از من نه سراغی گیرد

نه ندایی داند

نه تو را خواهم دید

نه سراغم آیی

ماجرا ساده نبود

که فراموشی من خوب رود

شب از آن پنجره رفت

صبح بی حرف و کلام

دست من را به طلب از من خواست

پشت آن پنجره یک دنیا بود

یک تمنایی بود

که چه تنهایی ما رنگ گرفت

خالی از حادثه ام،خالی از حرف توام

نه تو را دارم و هیج

دیرگاهیست که تنها هستم

دیرگاهیست که خورشید مرا می بیند

و من از اوج که در آن بودم بیزارم

ای تو ای یادت خوب

تو چرا تنهایی؟

تو چرا از سر آن کوچه به غم میگذری؟

تو همان بودی تو

که به من می گفتی

عشق اینک بد نیست

دیرگاهیست طلب خاموش است

و اگر در دل من هم آیی

قلب من عاشق هست

طلب اما که،کجاست؟

ای که رویای شبانم بودی

دل من باز و صدایم با توست

از پس کوچه که بگذشتی باز

خواهی از ما خبری گیر به خواب

ای تمنایم تو،

در شب سرد

تمنایم کن

در شب از اشک کسی عاشق شو

در شب سرد

تمنایم کن.

"محیا شادی زاده"

/ 1932 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
DC

يه ضرب المثل ميگه : برنج سرد را مي توان خورد ، چاي سرد را مي توان نوشيد اما نگاه سرد را نمي توان تحمل کرد . . . [گل]

DC

.مي آيي عاشق ميکني ، محو ميشوي تا فراموشت کنم ، دوباره مي آيي تازه ميکني خاطرات را ، محو ميشوي ، به راستي که سراب از تو با ثبات تر است . . . [گل]

DC

دل ناله کند از من من ناله کنم از دل يارب تو قضاوت کن ديوانه منم يا دل . . . ؟ [گل]

DC

گاهي دلم براي چوپان دروغگو خيلي مي سوزد بيچاره ? بار بيشتر دروغ نگفت انگشت نما شد ولي ما هنوز صادق ترينيم . . . [گل]

DC

در سايه دلشکستگي پير شدم غم خوردمو با غمت نمک گير شدم تا آمدم آشناي قلبت باشم گفتي من از غريبه ها سير شدم... [گل]

DC

شعر که ميخوانم چشمانت را نبند! تو که ميداني،.. حافظه ي خوبي ندارم... [گل]

رویا(کارت پستال درخواستی تو)

این همه حسود بودم و نمی دانستم؟!؟ به نسیمی که از کنارت موذیانه می گذرد به چشم های آشنا و پر آزار که بی حیا نگاهت میکنند به آفتابی که فقط تلاش گرم کردن تو را دارد به همه شان حسادت میکنم من آنقدر عاشقم که به طبیعت بد بینم طبیعت پر از نفس های آدمهاست که مرا وادار می کند حسادت کنم به تو و رویای نداشته ام.......

آشوغ

سپاس از حضورت[گل]

هاتف

لام ساغر جان خوی؟ دنیا به کام باشه همیشه.. زیبا بمان و همیشه از زیبایی بگو.. یا علی

گل نرگس غايب

سلام گلم چقدر امار بازديد كننده هات زياد مي شود بگويي كه9 ما هم زياد بشود [سوال] صبح است. گنجشك محض مي خواند. پاييز، روي وحدت ديوار اوراق مي شود. رفتار آفتاب مفرح حجم فساد را از خواب مي پراند: يك سيب در فرصت مشبك زنبيل مي پوسد. حسي شبيه غربت اشيا از روي پلك مي گذرد. بين درخت و ثانيه سبز تكرار لاجورد با حسرت كلام مي آميزد. سهراب سپهری