صفحه اول تماس با ما RSS                    
  

زیر قدمت بانو ، دل ریخته ام برگرد 

از طاق هزاران ماه ، آویخته ام برگرد 

هرچیز به جز اسمت ، از حافظه ام تف شد 

تا حال مرا دیدند ، سیگار تعارف شد 

گیجی نخ اول ، خون سرفه ی آخر شد 

خودکار غزل رو کرد ، لب زهر مکرر شد 

گیجی نخ دوم ، بستر به زبان آمد 

هر بالش هر جایی ، یک دسته کبوتر شد 

گیجی نخ سوم ، دل شور برش میداشت 

کوتاهی هر سیگار ، با عمر برابر شد 

گیجی نخ بعدی ، در آینه چین افتاد 

روحی که کنارم بود ، هذیان مصور شد 

در ثانیه ای مجبور ، نبض از تک و تا افتاد 

اینگونه مقرر شد ، ما حاصل من با توست 

قانون ضمیر این است ، دنیای شکستنهاست 

ما جمع مکسر شد ، سیگار پس از سیگار 

کبریت پس از کبریت ، روح از ریه ام دل کند 

در متن شناور شد ...

Saghar جمعه ٢٦ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

خبر زلزله پیچید خدایا کافیست 

حق دل پاکترین مردم دنیا این نیست 

مادران وطنم غصه فراوان دارند 

ای خدا حکمت این زلزله ها دیگر چیست؟ 

Saghar دوشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()


فقط حلزون جزو نرم‌تنان نیست

من هم هستم

هر وقت تورا میبینم

همه تنم قلب میشود

و موجودی که

همه‌ی تنش قلب است

از تمام نرم‌تنان دنیا

هزاربار مُردنی‌تر است

اگر

تو نخندی ...

 

 

 

 

 

 

حسنا میر صنم 💕

Saghar یکشنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

بگذار 

من بیشتر دوستت بدارم 

بیشتر عاشقت باشم 

بیشتر بخواهمت 

بگذار 

من بیشتر در آغوشت بگیرم 

بیشتر ببوسمت 

بیشتر ببینمت 

بگذار 

من باشم که هر لحظه برایت میمیرد 

کارهای سخت را بگذار برای مرد داستان 

تو کمی زنانه بخندی و 

حضرت عشق باشی کافیست ...

 

 

 

 

 

حامد نیازی 

Saghar یکشنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

در جست و جوی نقصی در توام 

مگر می‌شود کسی به بی عیبی تو 

یک جای کار می لنگد 

به گمانم عاشق شده ام ...

 

 

 

 

 

دنیا کاف 

Saghar یکشنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

روزها کوتاه می آیند و شب ها دراز و من بیدار و کوتاه نمی آید گریه ام 

باید مثل یک مرد 

حرفت را توی صورتم میزدی 

باید حرف میزدی 

میزدی،طوری که در گوش هایم بپیچد 

«دوستت ندارم»

کشنده ترین جمله ای است 

که اگر از دهانت میپرید 

یکی 

یکی 

خاطراتم سقوط میکرد 

 

 

 

 

 

منیره حسینی 

Saghar یکشنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

بیا مچ بیاندازیم 

دستم را بگیر 

نه...اول جایزه اش را تعیین کنیم 

هرکس بازنده شد،باید دیگری را ببوسد...

دستم را محکم بگیر 

تمام تلاشت را بکن 

تو در تلاشی 

و من زیرزیرکی 

مات چشمانت شده ام 

از عمد این مبارزه را طولانی میکنم 

تا بیشتر دستانت را حس کنم 

تا بیشتر دستانم گره به تو باشد 

الکی به تو میبازم 

و تو گونه ات را با لبخندی غرورآمیز 

جلو می آوری برای پرداخت جایزه ات ...

میبوسمت ... 

چه باخت عاشقانه ای 

تا باشد از این باخت ها ...

راستش را بخواهی 

شاید نه در بازو 

اما در عشق 

تو قویترین منی ...

 

 

 

 

 

سعید امانی 

Saghar یکشنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

شهر را گشتم سراسر ، مثل تو پیدا نشد 

هیچ جا واژ ی ما ، بعد تو معنا نشد 

 

هر کجا من بود آن جا ردپایی از تو بود 

حاصل این من و ردی از تو دیگر ما نشد 

 

کاش برگردد هوایت،خانه دلگیر است،آه 

رفتی و بعد از تو دیگر،زندگی معنا نشد 

 

قول دادی صبح فردا خانه باشی،سالهاست 

روزهایم میرود یک یک ، ولی فردا نشد 

 

قاب عکست روبرویم،چشمهایم خیس اشک 

مات و مبهوتم چرا چشمان من دریا نشد 

 

شعرهایم شد مردف ، با ردیف بی تو من 

مرگ تنها آرزویم بود ، آن هم جا نشد 

 

 

 

 

 

سمیه قاسمی 

Saghar شنبه ٢٠ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

من قولت را به پاییز داده ام ، 

قول دادم تمام روزهایش، 

تمام دلگیری هایش، 

تمام غروب هایش را، 

با تو شیرینش کنم ! 

شرمنده ام نکن ....

 

 

 

 

 

پرویز جلیلی محتشم 

اینک روی شانه های من 

چه بال ها، 

چه نسترن ها 

و در سر تو چه ابرها و 

باران ها 

بگذار سر به شانه ام 

به یاد تقویم هایی که نه جمعه داشت و نه پاییز ....

 

 

 

 

 

حامد نیازی 

از سمت و سوی فاصله 

عجیب سوز می آید 

بیا کمی به هم فکر کنیم 

تو خیال دست های مرا 

بباف ، بیانداز 

دور گردنت 

من سر خاطره ها 

کلاه میگذارم 

ذهنمان گرم شود 

عشق که گناهی ندارد 

بیچاره آخرین بار 

با همان پیراهن نازکش 

از سینه های هردومان بیرون رفت 

نه تو راهش دادی 

نه من 

بیا کمی به هم فکر کنیم 

دوست ندارم طفلی 

وسط سردی این رابطه 

سرما بخورد 

 

 

 

 

 

رسول ادهمی 

آدم ها هم ، دلشان در دارد 

و در دل آدم ها ، همیشه روی یک پاشنه نمی چرخد 

به این فکر کن 

یک روز تو بخواهی و من نخواهمت 

تو بیایی و من بروم 

تو گریه کنی ، من بخندم 

به این فکر کن 

یک روز برای وصول این عشق بیایی و برگشت بخوری ! 

 

 

 

 

 

فروزان احمدی

Saghar چهارشنبه ۱٧ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

و تو 

همان اناری باش 

که قرار است 

با پاییز 

برسد ... 

 

 

 

 

 

آرش شریعتی

Saghar شنبه ٢٠ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

خدا بعضی ها را 

از چشم هایشان آفریده 

اول چشم های مرا آفریده مثلا 

بعد زل زده توی مردمک هایم 

و با خودش گفته 

باید چیزی در آن بیافرینم 

که دست از سر این دو تا دایره ی محزون برندارند 

بعد 

برای چشم هایم صورتی کشیده 

دست 

پا 

قلب 

و گفته این آدم ، حتما باید زن باشد 

ابر مؤنثی 

که یک عمر ببارد 

گاهی 

سر بر شانه ی کوهی 

و گاهی 

در عمق تنهایی ... 

 

 

 

 

 

رؤیا شاه حسین زاده

Saghar سه‌شنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

برگردیم به زمان های قدیم 

به ما تکنولوژی نیامده جانم 

برایت نامه می‌نویسم 

از مبدأ معلوم ، به مقصد نامعلوم 

عزیز جانم ، سلام 

کلام را کوتاه می‌کنم ! 

ملالی نیست جز دلتنگی های هر شب 

و مرور تمام خاطراتی که 

ای کاش از ذهن تو پاک نشده باشد 

همین 

دلتنگ تو 

من 

 

 

 

 

 

علی قاضی نظام

Saghar چهارشنبه ٢٤ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

فکر کن یه بازیه 

اسمش بازیه دوست داشتنه ...

قانونشم این جوریه که 

هی میری جلو ، میری جلو 

درسته سخت تر میشه اما امتیازت میره بالا 

هی میری چند مرحله بالاتر 

مرحله ی دل بستن ، مرحله ی عشق ، مرحله ی دیوونگی 

و ... 

میدونی ، مرحله ی آخرش دلم میخواد نرسی 

دلم میخواد گیم اور شی 

همه چیو که نباید تا تهش رفت 

مرحله ی آخر میدونی چیه؟ 

مرحله ی آخر نفرته 

من تا تهش نرفتم 

توأم نرو 

بذار ته این بازی نصفه بمونه ...

 

 

 

 

 

شهرزاد پاییزی

Saghar سه‌شنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

من زبان برگ ها را می‌دانم 

مثلا " خش ... خش "

یعنی : امان از جدایی ...

پیش از جدایی از درخت 

هیچ برگی 

خش خش نمی‌کند !

 

 

 

 

 

احسان پرسا 

کودکم ! 

می‌توانم به تو بیاموزم مثلا 

وقتی چراغ قرمز است باید بایستی 

ورود ممنوع را نباید وارد شوی 

و یکطرفه یعنی تا آخرش را باید بروی 

ولی چگونه به تو بیاموزم 

سوار دلت شوی و هر کجا می‌خواهد نروی 

وقتی خودم هنوز نیاموخته ام !...

 

 

 

 

 

اوریانا فالاچی

Saghar پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

من تمام حرف هایت را 

از چشم هایت میفهمم 

اما تو 

کمی 

با دلت 

با دلم 

با من خسته 

با چشمان بسته 

حرف بزن 

 

 

 

 

 

حامی آذر

Saghar دوشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

 

حیاء هم چیز خوبیست ،

اما ... چه کنم 

که چشم هایت ... 

باز می کنند 

اشتهای نگاهم را ...! 

 

 

 

 

 

 

حمیدرضا عبداللهی

Saghar دوشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

نمک نشناسی 

مثل یک بیماری مزمن 

شیوع پیدا کرده است بین مردم 

مهم نیست تو چقدر خودت را 

خرج حال خوبشان کردی ! 

حالشان که با تو خوب شد 

دلیل حال بدت می‌شوند ! 

مهم نیست چقدر در گذشته کنارشان بودی 

می‌روند و شیفته ی آدم های جدید زندگیشان می‌شوند 

مهم نیست تو چقدر دردشان را به جان خریدی ! 

درد می‌زنند به جانت 

مهم نیست چقدر بار تنهاییشان را به دوش کشیدی 

در نهایت تنهایت می‌گذارند 

لطفا به فرزندانتان 

قدر شناس بودن را یاد بدهید 

اینجا زخم خیلی ها 

تازه ی نمکدانی ست که شکست ...

 

 

 

 

 

محیا کاربخش

Saghar دوشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

هر روز 

یکی از من 

به میان مردم می‌رود و با آنها میخندد ! 

هر روز 

یکی از من 

در خودم می‌ماند و با من می گرید 

هر شب اما 

نه کسی می‌رود ، نه کسی می‌ماند 

همه یک جا می‌میرند 

و گورشان را گم می‌کنند 

تا تو پیدا شوی ...

 

 

 

 

 

نسترن وثوقی

Saghar چهارشنبه ٢٤ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

دست هایم 

چقدر به دو طرف صورتت می آیند 

وقتی عاشقانه تماشایم میکنی 

دست هایم 

چقدر به دست هات می آیند 

به دکمه های پیراهنت 

به قوس و قزح اندامت 

به این دوستت دارم ها که دانه دانه 

روی لب هات می کارم 

دست هایم چقدر می آیند به رنگ تنت 

وقت عشق بازی 

دست هایم چقدر می آیند به من 

وقتی تو را هر لحظه با ذوق به چشمانم نشان می‌دهم 

دست هایم را دوست دارم 

پر ند از تو ...

 

 

 

 

 

حامد نیازی

Saghar سه‌شنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

مرد و زن ندارد 

به نقطه ی عشق 

که رسیدی 

شورانگیز باش 

برای عاشقانه هایت 

میان جمع ، رویش را ببوس 

میان مردم ، فریاد بزن 

و اگر کسی چشم غره ای رفت 

دعایش کن تا عاشق شود 

همین ...

 

 

 

 

 

عادل دانتیسم

Saghar یکشنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

کاش تکثیر میشدم 

به چند عاشق 

یا چند شاعر 

یا که چند دیوانه 

من 

تنها 

برای دوست داشتنت 

کافی نیستم ....

Saghar یکشنبه ۱٤ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

به تمام دست های جهان قسم 

دست های تو 

چیز دیگریست ...

 

 

 

 

 

میسا دورقی

Saghar شنبه ٢٧ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

دیوار بلند آرزوهایم ریخت 

صد آینه از بگو مگو هایم ریخت 

اندازه ی موهای سرم خواستمت 

آنقدر نیامدی که موهایم ریخت ...

Saghar شنبه ۱۳ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

دوست داشتنت 

روزی من است 

که خداوند هر روز 

بیشترش می‌کند ...

 

 

 

 

 

 

پرویز جلیلی محتشم

فکرش را بکن 

مثلا صدایت بزنم و بگویم عاشقت شده ام ! 

شاکی نشو بابا ...

فقط گفتم فکرش را بکن ! 

بعد بلا به دور ! 

مثلا بگویی وای عزیزم ... من هم مدتهاست می‌خواهم همین را بگویم 

چشم غره نرو دختر ...

گفتم مثلا بگویی ! 

بعد زندگی کنیم ... بچه دار شویم ...

نوه دار شویم ...

اووه اخمش را ببین ! 

داریم فرض می‌کنیم فقط 

حواست باشد نوه دار که شدیم 

هر بار قربان صدقه اش بروی ... 

از من یک پس گردنی خواهد خورد ! 

ها ! 

چشم هایت را چرا گرد میکنی !؟ 

حسادت ، پیر و جوان و بچه و نوه ندارد که 

خب ...

نظرت چیست ؟ 

حالا بگویم عاشق شده ام یا نه ؟؟ 

ای جان ... 

تصدق لبخندت !

 

 

 

 

 

حامد نیازی

Saghar یکشنبه ۱٤ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

قصه ی برگ توی پاییز است 

اول و آخرش غم انگیز است 

 

 

 

 

 

سید مهدی موسوی

Saghar شنبه ۱۳ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

دخترانه دوستم داشته باش 

با شرم 

با شوق ، هیجان انگیز 

زنانه دوستم داشته باش 

صبور و مهربان 

با قلبی به وسعت آسمان 

مادرانه دوستم داشته باش 

بی دریغ 

پر غرور 

خداگونه 

تا پسرانه عاشقت شوم 

مردانه پایت بمانم 

و کودکانه محتاجت شوم 

تو به تنهایی میتوانی همه ی این ها باشی 

و من به تنهایی هیچ کدام نیستم 

 

 

 

 

 

حامد نیازی

فکر کردن به تو دریاست 

پرموج ، عمیق 

فکر کردن به تو چون شراب 

گس و گرم 

چون ابر پر بغض ، پر باران 

و چون آسمان بی انتها 

آبی ست و آبی تر 

به تو فکر کردن زندگی ست 

نفس نفس 

بریده بریده 

چون دوستت دارم های میان هق هق !

و شاید هم همین است 

یک شعر سپید عاشقانه 

که از چشم هایم می بارند بر تنت 

اما نه 

به تو فکر کردن 

همین لبخند خمار چشم های توست 

که سر می‌خورند روی لبهام 

به هوای بوسه 

 

 

 

 

 

 

حامد نیازی

Saghar جمعه ۱٢ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

من زخم های بی نظیری به تن دارم 

اما تو مهربان ترینشان بودی 

عمیق ترینشان 

عزیز ترینشان 

بعد از تو آدم ها 

تنها خراش های کوچکی بودند بر پوستم 

که هیچکدام شان 

به پای تو 

به.قلبم نرسیدند 

بعد ازتو آدم ها 

تنها خراش های کوچکی بودند 

که تو را از یادم ببرند ، اما نبردند 

تو بعد از هر زخم تازه ای دوباره باز می گردی 

و هر بار 

عزیزتر از پیش 

هربار عمیق تر .

 

 

 

 

 

 

 

رؤیا شاه حسین زاده

... مثل اهداء یک عضو 

عاشقت شده بودم 

دوستت داشتم 

دست هایم به چشم های پوسیده ات بخشیده شده بودند 

شعرهایم 

به لب های ترک خورده ات 

مثل مردهای ویرانی که زنان ویران به همشان ریخته باشد ، 

عاشقت شده بودم 

درست مثل نگه داشتن یک راز خطرناک 

مثل به یاد آمدن یک عشق بسیار قدیمی 

مثل خونریزی داخلی در برابر عکس معشوق 

در اصل 

درست مثل تبدیل شدن باد به طوفان 

شکستن طوفان ، شیشه و پنجره را 

مثل یک بمباران بر فراز زندگی 

مثل کشتن همه در لحظه ی عقب نشینی 

اینگونه 

آری 

اینگونه دوستت داشته بودم 

حالا 

با روحی که در حال خونریزی ست 

تو را چگونه نگه دارم ؟ 

مثل یک دریا 

مثل هر کار بی حاصلی 

من تو را 

همین گونه دوستت داشته بودم 

بی سبب 

اگر با اسب ها بود 

جنگ را 

بسیار پیش از این میباختیم 

اسلحه ها که شکستند و سپرها که تکه تکه شدند 

غنائم جنگی قسمت شد 

و ما 

وسط میان ده 

مثل دو کابوی بودیم 

که از زدن هم خسته شده باشند 

مثل یک تفنگ و گلوله اش 

مثل نوک یک تپانچه و قبضه اش 

مثل دو فشنگ سرد 

دو فشنگ متفاوت و جدا 

که در خشاب یک سلاح با هم آشنا شده باشند 

مثل دو گلوله ی غریبه که قرار باشد به یک تن شلیک شوند 

تو را 

در 

تکاپوی چند ثانیه ای بین قاتل و قربانی 

دوست داشته بودم 

عزیزم 

 

 

 

 

 

 

درمان اسکندر اوور 

مترجم : رؤیا شاه حسین زاده 

مجموعه ی « با من خودکشی کن مادر »

Saghar پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

عاشقت شده ام ! 

از جوشیدن نامت در دهانم 

از چند خط شعری که روی تنت جا گذاشتم 

از درد دل کردنم با گلدان شمعدانی 

دانستم عاشقت شده ام ! 

از اینکه روی پاییز دنبال رد پایت میگردم 

و صدای نفست را وقت شعر خواندن میبوسم 

یا جای دست هات که روی تنم جوانه زده 

دانستم عاشقت شده ام ! 

از اینکه همیشگی ترینی 

از اینکه چشم میبندم میباری 

و چشم باز میکنم طلوع میکنی 

از اینکه برای تو نفس میکشم 

پیداست عاشقت شده ام ! 

از اینکه تا نیایی شعر ناتمام ...

و تا نخوابی رؤیا بی تعبیر است 

از اینکه تا در آغوشم نگیری تنهایم 

و تا نبوسی ام شعری زاده نمیشود ...

دانستم عاشقت شده ام ! 

آری ...

طوری عاشقت شده ام که اگر حالا پنجره را باز کنی 

و با لبخند صدایم بزنی 

خدا تمام شعرهای جهان را به من نازل خواهد کرد ...!

 

 

 

 

 

 

حامد نیازی

Saghar پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

بیا شبیه دو حبه قند 

شانه به شانه دل به چای بزنیم 

آنقدر دور سر هم بگردیم ، بگردیم 

که ندانیم این شیرینی بیشتر از کداممان است 

نترس ! 

پس این سرگیجه ی تلخ 

حل شدنی عاشقانه هست 

آخرش هر دو آهسته 

از این که تو منی یا من تو 

کف استکان آرام می‌خندیم 

خیال کن وسط دریا گم شده ایم 

موج اول من تو را می بوسم ، موج دوم تو 

چشم هایت را ببند و محکم بغلم کن 

زود باش 

قاشق از راه رسید !

 

 

 

 

 

رسول ادهمی

Saghar پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

یعنی میشود آن روز برسد !؟

که همه احوال تو را از من بگیرند 

که سراغت را فقط من داشته باشم 

که بگویم خوب است 

درگیر زندگیمان است 

خوب است،در فکر من است 

خوبیم 

مشغول دوست داشتن همدیگریم 

پس کی میرسد آن روز ؟

 

 

 

 

 

مهسا شاهکرمی 

Saghar پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

از من خبر بگیر ! 

کاری ندارد 

کافی ست صبح ها 

دلت برایم تنگ شود 

و بی اختیار 

به نفطه ای خیره شوی 

و به این فکر کنی 

که چقدر بی خبری از من ...

 

 

 

 

 

کامران رسول زاده

Saghar پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

دوستت دارم را 

به زبان مادری ام نمیفهمید 

کشورم را از روی نقشه می شناخت 

و نمیدانست 

هربار قلبم به زبانی بیگانه میتپد 

کشورم تکه ای از وجودم را گم می‌کند 

رؤیاهایی میبرم که هیچ چرخی 

قواره اش را ندوخته است 

این روزها 

دردهایم 

گربه ای باردار است 

در کوچه های شهر جیغ میکشد 

باور نمی‌کنم 

مردی که از راه دور بوسه می نوشت 

در جنگی میان کشورهایمان 

تفنگش را سمتم نشانه بگیرد 

باور نمی‌کنم 

خوشبختی ام به مرز نرسیده 

گلوله خورده است 

 

 

 

 

 

منیره حسینی

Saghar پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

بی رحمی عشق همین است 

که وقتی فهمید جای پایش سفت شده 

شروع میکند به کم محلی کردن 

به یک خط در میان جواب دادن 

به گرم گرفتن با جنس مخالف 

چون میداند به هر شکلی که رفتار کند 

تو به خاطر علاقه ات 

صدایت در نمی آید 

میداند برای داشتنش 

حاضری همه چیز را تحمل کنی 

بله !

بی رحمی عشق همین است 

یک جاهایی اگاهانه دلت را میشکند 

و تو نمیتوانی قیدش را بزنی ...

 

 

 

 

 

ابراهیم عسگری 

Saghar چهارشنبه ۱٠ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

هیچ پرنده ای

به کوچ فکر نمیکند 

وقتی در دل درختش آشیان کرده باشد 

تو همان درختی 

من همان پرنده ام 

که بال هایم را 

به مهر 

به شاخه هایت بسته ای 

که با تغییر فصل هم 

به هجرت 

فکر نمیکنم 

هر چند که کوچ بی هنگام پرنده هم 

اعتبار درخت را زیر سؤال نمیبرد !

 

 

 

 

 

نسترن وثوقی

Saghar چهارشنبه ۱٠ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

مانند مجنون عاشقت شوم ؟

تمام من برای تو باشد ؟

عالم و آدم را به خاطرت به هم بریزم ؟

لیلای من میشوی ؟!

 

 

 

 

 

ابوالفضل وکیلی 

Saghar سه‌شنبه ٩ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

کاش 

به زنی که عاشق است 

می آموختند 

که چگونه انتقام بگیرد 

غمگینم که عشق 

این همه مهربان است ...

 

 

 

 

 

مژگان عباسلو

Saghar سه‌شنبه ٩ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

نگرانم که به تو 

هدیه کنم شعرم را 

و تو آن را به کسی ...

وای ولش کن اصلا !

 

 

 

 

 

رشید اشجعی

Saghar سه‌شنبه ٩ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

نبودنت 

نقشه خانه را عوض کرده است 

و هر چه میگردم 

آن گوشه دیوانه اتاق را پیدا نمیکنم 

احساس میکنم 

کسی که نیست 

کسی که هست را 

از پا در می آورد 

 

 

 

 

 

گروس عبدالملکیان


دلم می خواهد

کسی تو را به من

تعارف کند

تا من

تمامت را بردارم...

 

 

 

 

 

 

خاطره کشاورز

Saghar سه‌شنبه ٩ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

رها کنید ما را به جنگ خود برسید 

بهشت مال شما با تمام این دنیا 

 

به لطف سرخی سیبی همیشه مطرودیم 

من و رفیق صمیمیم حضرت حوا ...!

 

 

 

 

 

فؤاد احمدی

Saghar سه‌شنبه ٩ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

خوب من 

انگار دست سرنوشت 

به تنهایی نمی تواند 

ما را به هم برساند 

دستت را به من بده 

باید به او کمک کنیم 

 

 

 

 

 

شاهین بهرامی 

Saghar دوشنبه ۸ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

مرد باید 

بوی اطمینان بدهد 

عطر را که 

خودم هم می‌توانم برایش بخرم !

 

 

 

 

 

 

آینا صحت مند

Saghar دوشنبه ۸ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

تو 

بعد از من 

عاشق کسی نخواهی شد 

باور نمیکنی؟! 

چشمانت را ببند 

و به کسی جز من 

فکر کن ...

 

 

 

 

 

کامران رسول زاده

Saghar دوشنبه ۸ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

بوی تمشک های وحشی 

دیوانه ام میکند 

وقتی 

به تو 

لبت 

و بوسه ای 

فکر می کنم ...

 

 

 

 

 

بهنام محبی فر 

Saghar دوشنبه ۸ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

همه را کنار گذاشته ام 

تو را 

کنار قلبم ....

 

 

 

 

 

علی سلطانی 

Saghar دوشنبه ۸ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

تو را قدر غزل های اصیلم دوستت دارم 

به تعداد ابر مردان ایلم دوستت دارم 

 

به حد شرم زیبای عروس ناب ایرانی 

به حد جمله ی آیا وکیلم؟، دوستت دارم 

Saghar دوشنبه ۸ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

یک روز در هفته دوستت ندارم 

استراحت که فقط برای کارگرها نیست 

من هم گناه دارم 

خسته می شوم 

 

 

 

 

 

رسول ادهمی

Saghar دوشنبه ۸ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

این جا آنقدر پاییز است 

که نگاه به نگاه نمی رسد 

ای جا آنقدر پاییز است 

که هر سپیده دم 

پیامبری میشوم دیوانه 

پیامبری با کتابی بر 

بخار خیس پنجره ها 

 

 

 

 

 

علی پارسایان 

Saghar دوشنبه ۸ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

اول هر پاییز 

سراغم می آید 

احساس غریب امنیت و خطر 

می ترسم نزدیک شوی 

می ترسم دور شوی 

 

 

 

 

 

نزار قبانی

Saghar یکشنبه ٧ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

بی رحم ترین قطعه پاییز چنین است : 

باران بزند ، شعر بیاید ، تو نباشی ...

 

 

 

 

 

علی جعفرزاده

Saghar یکشنبه ٧ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

حواس نگذاشته ای 

برای دلم 

مدام 

پرت دوست داشتن توست ...

 

 

 

 

 

لیلا مقربی 

Saghar یکشنبه ٧ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

عاشقی جرم قشنگیست ، مرا دار نزن 

شده ام عاشق تو ، عشق مرا جار نزن 

ای که از راز دل عاشق من با خبری 

عشق پنهان مرا تهمت انکار ، نزن !

 

 

 

 

 

Saghar یکشنبه ٧ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

از حباب نفسم میفهمم 

چیزی از من ته دریا مانده 

مثل جا ماندن قلاب در آب 

بدنم 

در بدنت 

جا مانده ...

 

 

 

 

 

احسان افشاری

Saghar یکشنبه ٧ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

از هر چه هست و نیست گذشتم ولی هنوز 

در مرز چشم های تو گیرم فقط همین 

با دیدنت زبان دلم بند آمده ست 

شاعر شدم که لال نمیرم 

فقط همین !

 

 

 

 

 

محمدعلی بهمنی

Saghar یکشنبه ٧ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

جنبه محبت نداریم 

ظرفیتمان که تکمیل شد 

غرورمان سرریز می شود 

و سیل بی تفاوتیمان 

افراد مهربان را غرق می‌کند 

آرام که گرفتیم ، هاج و واج دنبال محبت می گردیم 

آدم های عجیبی هستیم ...

 

 

 

 

 

نرگس صرافیان 

Saghar یکشنبه ٧ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

می گویند 

عشق خدا 

به همه یکسان است 

ولی من می گویم 

مرا بیشتر از همه دوست دارد 

وگرنه به همه 

یکی مثل تو میداد ...

 

 

 

 

 

پرویز صادقی

Saghar شنبه ٦ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

با هر کسی 

مثل خودش رفتار کن 

مثلا عاشق منی باش 

که عاشق توأم 

 

 

 

 

 

زهرا سرکارراه

Saghar پنجشنبه ٤ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

مرا بتاب 

بتاب 

از گلایه بیزارم 

مرا بخواب 

بخواب 

در عطش گرفتارم 

مرا ببر به شروع دوباره در پایان 

مرا ببر 

ببر به 

تو را دوست میدارم 

 

 

 

 

 

یغما گلرویی 

Saghar چهارشنبه ۳ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

عاشقت بودم 

و این را 

به هزاران ترفند 

سعی کردم که بفهمانم و 

فهمیده نشد ...

 

 

 

 

 

سجاد سامانی

Saghar چهارشنبه ۳ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

آبان 

بیشتر برایت زنگ میزنم 

منتظرم 

از سردی هوا صدایم بگیرد 

تو دیگر صدایم را نشناسی 

راحت بگویم 

چقدر دلم برایت تنگ است 

دیگر نمی‌خواهم آشنای تو باشم 

غریبه ها همیشه عزیزترند ...

 

 

 

 

 

فرید صارمی 

Saghar چهارشنبه ۳ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

از رؤیای مهر 

به غربت آبان کوچ کردم 

بی آن که

بالی به سویت گشوده باشم 

بی آن که در هوایت پر زده باشم 

 

 

 

 

 

نسترن وثوقی

Saghar چهارشنبه ۳ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()

هربار ابری را تکان دادیم، گریه کردیم 

هربار درختی را بوسیدیم، پاییز شد 

هربار دستی را گرفتیم، تنهاتر ماند 

هر سلامی تکرار رفتن است 

هر رفتنی ادامه ی اندوه 

 

 

 

 

 

الینا نریمان

Saghar دوشنبه ۱ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()


بانو...

مهربان بمان...!

آخرین هیزمِ دنیای سردمان،

مهربانیِ توست...

بدونِ آن،

همه مان

می میریم....!

 

 

 

 

 

 

نرگس صرافیان

Saghar دوشنبه ۱ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()


آخر مهر است و آبان میرسد اینک ولی...

مهر من با نازِ تو در دل بود جانانِ من...

 

 

 

 

 

 

کیمیا عالی

Saghar دوشنبه ۱ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()


فرض کن حسرت پاییز تو را درک کند

روز برگشتن او اول آبان باشد...

 

 

 

 

 

 

امید صباغ نو

Saghar چهارشنبه ۳ آبان ۱۳٩٦ نظرات ()


... از کجا بدانم

از کجا ؟

بارانی که روی گلدان های ایوان نشسته تو نیستی

شاید آمده ای تماشایم کنی

که در آشپزخانه راه می روم

و هنوز هم

دلم که می گیرد

پشت آن ستون پناه می گیرم و آه می کشم....

 

 

 

 

 

 

رویا شاه حسین زاده

Saghar یکشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٦ نظرات ()

کبوتر با کبوتر مانده اما 

از سر اجبار 

در این دنیای تو در تو 

تو دیگر از چه مینالی 

یکی را دوستش داری

که او دنبال غیر از توست 

کجا دیدی جهانی را 

به این شوریده احوالی ...

 

 

 

 

 

سیمین بهبهانی

پاییز عاشقم می کند 

باران عاشقتر 

نگران این باران پاییزیم 

این پاییز 

اگر باران ببارد و تو نباشی 

من چه کنم ؟! 

Saghar یکشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٦ نظرات ()

هر لذتی که می پوشم 

یا آستینش دراز است 

یا کوتاه 

یا گشاد 

به قد من !

هر غمی که می پوشم 

دقیق انگار برای من بافته شده 

هر کجا که باشم ...

 

 

 

 

 

شیرکو بیکس 

Saghar یکشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٦ نظرات ()

هر کسی را سرنوشتی بوده از روز ازل 

روی پیشانی من حک گشته 

دائم منتظر ...

 

 

 

 

 

فؤاد احمدی

Saghar یکشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٦ نظرات ()

برای تو چه بگویم ؟ 

بگویم زخمم آن قدر عمیق شده 

که می توان در آن درختی کاشت ؟ 

بگویم غمگینم 

و مرگ کاری نمی کند ...؟

 

 

 

 

 

غلامرضا بروسان 

Saghar یکشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٦ نظرات ()

مرا از خود رهایم کن 

تمام من حلال تو 

مرا بی جان فدایم کن 

تمام جان به پای تو 

مرا این جا 

مرا آن جا 

مرا هر جا در این میدان 

زمینم زن ، فنایم کن 

 

 

 

 

 

غریب سرابی

Saghar یکشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٦ نظرات ()

کاش 

هزار دست داشتم 

هزار پا 

بغلت می کردم 

و می دزدیدمت 

 

 

 

 

 

جلیل صفربیگی 

Saghar یکشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٦ نظرات ()

به جز سفیدی گردنت 

تنت را 

با آبی ترین لباسهایت بپوشان 

این نیلگون و لکه ی ابرش 

بهترین آسمانیست 

که برای پرواز دوست دارم 

 

 

 

 

 

حمزه کریم تباح فر

Saghar یکشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٦ نظرات ()

عشق من با همه فرق داشت 

نه هیچ وقت دستانش را گرفتم 

نه عاشقانه در آغوشش کشیدم 

و حتی هیچ وقت نتوانستم او را ببوسم 

من فقط از دور 

هر روز 

بیشتر و بیشتر 

در او غرق شدم 

عشق من 

بی پناه جانان بود 

 

 

 

 

 

صدف سنجابی

Saghar یکشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٦ نظرات ()

خوشبختی 

یعنی دستانت 

و خیابانی که 

تمام نشود 

 

 

 

 

 

آرش شریعتی

Saghar یکشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٦ نظرات ()

مردان زیادی را دیده ام 

که به ضرب بوسه 

از پای در آمده اند 

اما هنوز رژهای سرخ 

جزء سلاح گرم 

محسوب نمی شود 

 

 

 

 

 

هانی محمدی

Saghar یکشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٦ نظرات ()

من 

تو را 

به هر زبانی که ترجمه کردم 

عشق شدی 

 

 

 

 

 

مجید وادی

Saghar یکشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٦ نظرات ()

یک شب 

دستت که زیر سرم خواب رفت 

تازه یعنی شروع آرامش ...

 

 

 

 

 

حامد نیازی

Saghar یکشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٦ نظرات ()

هر شب 

بالای تمام عکس هایت 

صدقه می چرخانم 

چشم است دیگر 

شور می شود گاهی ...

 

 

 

 

و این بار 

برای داشتنت 

صدقه دادم 

که 

بلای نداشتنت 

به سرم 

نیاید 

Saghar یکشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٦ نظرات ()

هر شب از بیم سفر ، باور سرگردانم 

همدم وحشت و همبستر کابوس شده 

 

ما نشستیم و رقیبان به تو نزدیک شدند 

سهم ما یکسره هر شب غم و افسوس شده 

 

 

 

 

 

محمد شیخی

Saghar یکشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٦ نظرات ()

یک روز تا پایان مهر باقی مانده 

مهر را بر سر آبان بگذار 

مهربان می گردد 

من تو را با همه ی مهر به آبان دادم 

مهربان باش که پاییز بهارت گردد ...

Saghar یکشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٦ نظرات ()

تو که نباشی 

پلک هایم 

شیروانی خانه های رشت است 

دائما خیس ...

 

 

 

 

 

ستایش قاسمی

Saghar یکشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٦ نظرات ()

پاییز 

دختری ست با موهای نارنجی بافته 

باران که ببارد 

موهایش فر می شود 

و از تمام مرد های شهر 

دلبری می کند 

 

 

 

 

 

امید صباغ نو

Saghar یکشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٦ نظرات ()

زن

بام نیست 

تا برای هواخوری به سراغش بروی ، آسمان است 

پرواز را بیاموز 

 

 

سیگار نیست 

که بکشی و تمامش کنی ، اکسیژن است 

او را نفس بکش 

 

 

روزنامه نیست 

که بخوانی و روی نیمکتی جا بگذاری ، کتاب است 

او را زندگی کن 

 

 

او یک زن است ، اگر میتوانی مرد باش ! 

 

Saghar یکشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٦ نظرات ()

همان چوب کوچک دارچینی 

که لحظه ی آخر درون چای می اندازی 

همان شماره ی ناشناسی 

که لحظه ی آخر به زنگش پاسخ می دهی 

همان عکسی

که در لپ تاپت پنهان می کنی 

ولی دور نمیریزی ...

پیراهنی که دکمه اش را ندوخته ای اما 

نمی توانی از پوشیدنش منصرف بشوی 

من تمام آن ها هستم ...

نخواستنی هایی 

که ناگهان 

نمی توانی از دوست داشتنشان 

صرف نظر کنی ...

 

 

 

 

 

حمیده هاشمی

مسئولین اگر می دانستند 

رأس ساعت عاشقی یعنی چه 

اگر می دانستند 

برای دیدن کسی که دوستش داری 

یک ثانیه انتظار چقدر سخت می گذرد 

اگر می دانستند نیش عقربه چقدر درد دارد 

این قدر با دم ساعت بازی نمی کردند 

اما یک چیز این جابجایی ساعت خوب است 

یک هفته مدام به هم می گوییم 

بوسه ی جدید یا قدیم ؟!

 

 

 

 

 

رسول ادهمی

Saghar یکشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٦ نظرات ()

مثل زباله های صنعتی 

که به رودخانه می ریزند 

آرام 

آرام 

در حال آمیختن با خون من است 

نبودن تو ...

 

 

 

 

 

درمان اسکندر اوور

ترجمه ی رؤیا شاه حسین زاده

Saghar یکشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٦ نظرات ()

بیدار می شوی 

به خودت صبح بخیر می گویی 

برای خودت چای میریزی 

تکیه میدهی به خودت 

و فکر میکنی 

دلت برای چه کسی باید تنگ  میشده است 

 

چرا 

هیچ کس

آنقدرها که باید خوب نبود 

که بی او 

این صبح شهریور 

از گلوی آدم پایین نرود ...

 

 

 

 

 

رؤیا شاه حسین زاده

Saghar یکشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٦ نظرات ()

قصه ی

روز و شب من 

سخنی مختصر است 

روز

در خواب خیالاتم و 

شب

بیدارم 

 

 

 

 

 

مهدی اخوان ثالث 

Saghar یکشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٦ نظرات ()

قهر کن 

با من حرف نزن 

نگاهم کن و هیچ چیز نگو 

هر کاری میخواهی کن 

ته تهش

دو راه داری

یا مال من میشوی

 یا من مال تو 

مگر میشود از خیر نوازش گیسوانت 

در این سرمای زمستان گذشت ...

 

 

 

 

 

سینا صحرایی

Saghar یکشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٦ نظرات ()

به چشم هایت دروغ می گویم 

که دوستت ندارم 

که بی تو در شب هایم ستاره می بارد 

که بی تو خوبم و دل کوک 

به چشم هایت دروغ می گویم 

دروغ هایی زیبا 

هم رنگ چشم هایت 

تو فقط نگاهم کن 

و با لبخند بگو 

مراقب سقف باش 

و نمی دانی به سقف اتاقمان چقدر بوسه آویخته ام...

 

 

 

 

 

حامد نیازی 

Saghar یکشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٦ نظرات ()

ماندن 

شیرین و فرهاد و لیلی 

و 

که و که و که نمی خواهد 

ماندن یک من و یک تو ساده می خواهد 

یک غرور فراموش شده 

ماندن 

یک دل ساده می خواهد ...

 

 

 

 

 

عادل دانتیسم 

وبلاگicon