صفحه اول تماس با ما RSS                    
  

 ببین،

همیشه همین طور بوده،

وقتی که نبوده ام

پاورچین پاورچین آمده ای

به اتاقم سرک کشیده ای

و شعرهایی که تازه برایت گفته ام

خوانده ای.

بعد نمی دانم

خندیده ای یا نه؟

اما می دانم

دستت را به بالش همیشه خیس گریه ام کشیده ای

و نامم را

مثل هجی چهار حرف کوتاه

زمزمه کرده ای.

آخر چه فایده دارد

نشد که هیچ گاه در حضور من بیایی

دستت را در آینه

قرینه ی دست هایم کنی

و بی مرور تکلف دیروز

با من بمانی.

ببین،همیشه همین طور بوده است

یکی رفته تا دیگری بیاید

مثل تناسب موزون فصل ها

و تقویم رومیزی من

که همیشه ی خدا

یک سال شمسی عقب مانده است.

"امیر آقایی"

وبلاگicon
وبلاگicon
وبلاگicon