صفحه اول تماس با ما RSS                    
  


 

این چه حزنی است نهفته در نام تو که بی اختیار دلها را می شکند

و اشک را در پشت پلکها بی قرار می کند؟

این چه غم شگرفی است که تداعی خاطره مقدس تو برقلب ها می نشاند

و جگرها را خواه و ناخواه به آتش می کشاند؟

آدم (ع) که برای پذیرش توبه خویش خدا را به اسماء حسنای او سوگند می داد

وقتی به نام تو رسید – یا قدیم الاحسان بحق الحسین – بی اختیار دلش شکست

و برای اول بار حضور اشک را در چشمها تجربه کرد

از جبرئیل پرسید: که چه سری است در این نام که فرق دل را می شکافد

و آسمان چشم را بارانی می کند؟

آنگاه که جبرئیل (ع) مصیبت عاشورای تو را بیان کرد

آدم سیر گریست و تازه پی به راز «انی اعلم ما لا تعلمون» خداوند برد.

"سید مهدی شجاعی"



بعد از تو ردیف شعرمان مشکی شد

هم قید زمان و هم مکان مشکی شد

آن ظهر که نیزه گردنت را بوسید

خورشید کم آورد و جهان مشکی شد


نظرات

وبلاگicon
وبلاگicon
وبلاگicon