صفحه اول تماس با ما RSS                    
  

در شبی برفی و آرام تر از شعر فروغ

با دلی خسته تراز ناله باد

دو قدم مانده به ایوان سحر...

در اتاقی که دلش

با دل سوخته شمع خوش است...

دیدن روی تو در خواب

چه حالی دارد

،

وقتی از کوچه تنهایی من میگذری

وقتی هر پنجره چون آینه ای

طرح زیبای تو را می گوید...

برگ پاییزی این کوچه فقط میداند

در پس پنجره ، مردن

چه حالی دارد

،

تو همان سرخی بعد از سحری

که پس از بوسه پنهانی شب

بر تن و گونه صبح

راه بر اسم شبم می بندد

وه که در سرخی خوشرنگ سحر

چای پررنگ نبات و ریحان

بوی نم در ترک سینه خاک

از تو هی گفتن و گفتن...

چه حالی دارد

"علی پارسایان"

وبلاگicon
وبلاگicon
وبلاگicon