صفحه اول تماس با ما RSS                    
  

اگر خواستی بیا

روزها را از تو نگرفته اند

شبها نیز منتظرند .

با وجود خستگی ،

چشمهایم را ،

به مهتاب می دوزم

صادقانه ....

دلم آگاه است نخواهی آمد

ولی بی تابی اشکهایم

تنگ بلوری گونه هایم را

می شوید ...

هنوز لبهایم

از آوازی که همیشه

بر لبهایت جاری بود

باز نایستاده ...

و کفشهایم ،

دیرزمانی است در انتظار دیدار قدمهایت....

به ملاقات شب می روم

و سکوت را

بر شیشه ی نقره ای ماه

نقش می سازم ....

چقدر ساکت است

دلم می خواهد ایستاده بخوابم ،

کنار پنجره ی امید

روبروی درخت کهنسال آرزو .

نه ستاره می شمارم ، نه گوسفند

فقط می خواهم

در کنج ویرانه ی یک تنهایی

با چشمانی باز

به سوی جاده ی انتظار بخوابم ....

نه ستاره می شمارم ، نه گوسفند

با آواز تنهایی ات

مرا خواب کن .....!

"فرناز شیفته اقدم"

وبلاگicon
وبلاگicon
وبلاگicon