صفحه اول تماس با ما RSS                    
  

آنقدر نیستے

که شک مے کنم به بودنم

و حتے به نبودنت

و خنده هاے گس مردمکانے که هر روز

همچو دیروزهاے دور و مبهم

بر هم میزند

قرار برکه تنهاییم را

این را تنها تو میدانے

و سایه رهگذرے که دیشب ..

از کوچه ما گذشت

خوب من ،

از من نشنیده بگیر...

بوے پاییز نیامده میدهد

سنگفرش خیس افکارم

و هنوز آفتاب مےبارد

بر پرده ماسیده بر پنجره کهنه ام

که او نیز همچو من...

باور نکرده نبودنت را

و هر روز

همچو دیروزهاے دور و مبهم

به سادگے هم مےخندیم

از من نشنیده بگیر ،

خوب من...

من مرده ام

این را کسے نمیداند

این را تنها تو میدانے

و امواج راز دار جویبار پیر کوچه مان

که اصل و نسبش

به آبهاے جنوب مے رسد

"علی پارسایان"

وبلاگicon