صفحه اول تماس با ما RSS                    
  

و در حضور گرم تو دلم چه عاشقانه شد

خوشا به آن صلابتت که مـاند و جاودانه شـد

برای عاشقی چو من چه سخت باشد این سـفـــر

که درهــــوای رفتنت دلـــــــم چه عــاجزانه شــــد

در این سراب زندگــی نه جای عشــق هست و دل

تمــام عمـر در پی ات و ایـــن چــه عـارفــــانه شد

درانـتـظــار ضرب در به گوش می شوم ولــــی

چه حیف باشد این سخن که رفت و شاعرانه شد

از آن زمان که خانه از حضور تو تهی شده

تو خنده می کنی و من دلم چه صادقانه شد

برای بازگشتن ات چه ها که من نکرده ام

بیا که از حضور تو دو باره خانه خانه شد


 به انتهای عشق من

چه بی صدا رسیده ام

چه رنجها چه غصه ها

چه زجرها چشیده ام

چه عاشقانه من برت

ستاره ، ماه چیده ام

برای خنده ی لبت

چه نقشه ها کشیده ام

به یاد داری ای گلم،بلور نازک دلم

چه بی صدا شکسته شد

به صوت ناشنیده ام

بسان این شکستنم

شکسته ای ندیده ام

تو خنده میکنی ولـی

من از تو دل بریده ام

کنـــون که بــا نــوای دل

تو زخمه می زنی به من

چه حیف باشد این زدن

که من دگر پریده ام


"سید حمیدرضا عابدی"

وبلاگicon
وبلاگicon
وبلاگicon