صفحه اول تماس با ما RSS                    
  
Saghar دوشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٠ نظرات ()

من به این روشنی چشمانت

و به افکارخودم مشکوکم

پلک بر هم نگذار

من به این ثانیه ها مشکوکم

به تماشای خزان

و به اندازه ی شب

من به تو، پنجره ها، ساعت و این خاطره ها مشکوکم

پلک برهم نگذار

من به خواب سحری وقت اذان مشکوکم

و به آوای مؤذن دم صبح

من به تو ، عاقبتم، عشق، زمان ، مشکوکم

پلک برهم نگذار

من به اتمام زمین وقت خزان مشکوکم

وبه آوار مصیبت زده ی دستانت

من هنوزم به تفکر سرگرم

و به چشمان تو هم خیره ترم

...

راستی یادم رفت

من به تصویر خودم در پس چشمان تو هم مشکوکم

پلک برهم نگذار

"سید حمیدرضا عابدی"

منو دریا،منو بارون،منو آسمون صدا کن

اسممو واژه به واژه،تو دل ترانه جا کن

منو تنها،منو عاشق،منو خوب من صدا کن

منو از همین ترانه،واسه ما شدن صدا کن

منو بی واژه صدا کن هم صدا تر از همیشه

به همون اسم عزیزی که برات کهنه نمیشه

واسه زندگی صدا کن،واسه هرچی عاشقانه است

واسه حرفای قشنگی،که نگفته شاعرانه است

منو شب صدا کن اما،اون شبی که تو رو داره

اون شبی که جای ماهش،تورو پیش من بیاره

منو آیینه صدا کن،که می خوام مثل تو باشم

که برای با تو بودن،می خوام از خودم جدا شم

 

وبلاگicon
وبلاگicon
وبلاگicon