صفحه اول تماس با ما RSS                    
  
Saghar شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩٠ نظرات ()

 هر کس که شبی در اتاقم آمد

 

با قصد ربودن چراغم آمد...!

 

بسپار بگویند که در منزل نیست

 

این بار اگر عشق سراغم آمد!

 


 

چشمان تو عشق و کینه را با هم داشت

 

یک حس دو گانه،حالتی مبهم داشت

 

از ساز مخالف زدنت ممنونم...

 

ارکستر غمم فقط همین را کم داشت!

 


 

تو سوژه ی داغ و بحث روزم کردی

 

مجبور به ابراز و بروزم کردی...

 

از بودن و از نبودنش می سوزم،

 

ای عشق ببین دو گانه سوزم کردی!

 


 

بنویس که از همان دواها بخورم

 

بگذار که از قشنگی ات جا بخورم

 

از شوق زیارت تو -خانم دکتر-

 

مجبور شدم دوباره سرما بخورم!

 


 

این قدر مرا خیره تماشا نکنید!

 

خون را به دل شکسته ام جا نکنید!

 

من تبرئه از عشق شدم پس لطفا:

 

پرونده ی بسته ی مرا وا نکنید!

 


 

با گریه ی عاشقانه دم ساز شدیم،

 

با پنجره های بسته هم راز شدیم!

 

ای عشق ببین که بعد عمری خدمت

 

سرباز شدیم و از سرت باز شدیم!

 


 

یک نامه نوشتم به تو با این مضمون:

 

«من عاشقم و گواه من این دل خون!»

 

تو ساده و بی تفاوت اما گفتی:

 

«از این که به من علاقه داری ممنون!»

 


 

هر چند به کار و بار من تاب انداخت،

 

من را ز خوراک و خوردن و خواب انداخت،

 

هی دفتر شعر من پر و پرتر شد

 

عشق تو به زیر پوستش آب انداخت!

 


 

بر باغچه ی شما اگر می بارد،

 

یا بر لبتان تبسمی می کارد،

 

این شاعر متهم به «دلقک بازی»

 

          در قلب خودش زخم بزرگی دارد!         

  "سعید ربیعی"

وبلاگicon
وبلاگicon
وبلاگicon