صفحه اول تماس با ما RSS                    
  
Saghar شنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٩ نظرات ()

 

 

 

سال نو می شود

زمین نفسی دوباره می کشد

برگ ها به رنگ در می آیند

و گل ها لبخند می زند

و پرنده های خسته بر می گردند

و دراین رویش سبز دوباره…من…تو…ما…

کجا ایستاده ایـم.سهم ما چیست؟

نقش ما چیست؟

پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟

زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد

و چون همیشه امیدوار

و سال نو مبارک


یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم

حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند

یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ،

نه آن گونه که می خواهم باشند

یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم

که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم ،

هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد

یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم

چرا که شخصی که با خود مهربان نیست

نمی تواند با دیگران مهربان باشد.

 



گر نمی آمد بهار

باد وحشی گل نمی افشاند بر گیسوی یار

گر نمی آمد بهار

کینه هامان سخت..قلبهامان درد

دستهامان دور میشد

 از هم و از یک دگر

گر نمی آمد بهار

شاخه ها از بارش برف زمستان

می شکسنتد بی ثمر

گر نمی آمد بهار

بال پرواز پرستوی مهاجر

حبس می شد در سفر

گر نمی آمد بهار

انتظاری تلخ..برگهای زرد..کومه های سرد

کوچه ها بی رهگذر

گر نمی آمد بهار

همچنان پای مسافر خسته می ماند از گذر

گر نمی آمد بهار

من و تو یادی

به عشقی آشناییها نمی کردیم نظر

گر نمی آمد بهار

خاطرات رفته را عاشق نمی گفت با سحر

گر نمی آمد بهار

اسبها شیهه زنان

بچه ها خنده کنان

رقص گندم را نمی دیدی

به صحرا همچو زر

گر نمی آمد بهار

باد وحشی گل نمی افشاند

بر گیسوی یار

                                                                "مسعود حاتمی"

وبلاگicon