صفحه اول تماس با ما RSS                    
  

مرغ عشق اولی گفت:میدونی هوای ماداگاسکار زده به سرم و اون رنگ بارون توی پرهای جیوا...

مرغ عشق دومی گفت:جیوا،جیــوا...اینجا توی قفس هم دست از سر ما برنمی داری؟!

اولی:نه،منظورم اون دونه های پوک فلفل هم هست که زیر نوک هامون صدا می کردند

و اون درخت  بلوط پر از کرم...کاش اون قدر با هم دعوا نمی کردیم.

دومی:خب دیگه.عشق رفته بود پس سرمون و از پنجولمون داشت می زد بیرون!

اولی:چقدر سر جیوا از هم کتک خوردیم.

اون وقت این احمق ها فکر کردند ما یک جفت نر و ماده عاشقیم!

دومی:کی میشه این یارو که هی توی قفس بیسکویت می تپونه،بگذاره ما بریم؟!

اولی:گوش کن،صدای دریا می آد.چشم هات رو ببند تا به یک رویای خوب بریم.

دومی:راست میگی برادر،ما هیچ جا نمی ریم.باید توی خواب بپر بپر کنیم!

(چند لحظه مکث)

مرغ عشق اولی:دارم جیوا رو می بینم،نشسته لب پاروی یک پاروبان جوان.

یعنی جوجه هم داره؟!

دومی:به اندازه یک فندق شیرین هم در خاطرش نیستیم!

 "زهره تمیم داری"

 

پ.ن:با رفیقت مثل چتر رفتار نکن که هر وقت بارون بند اومد،فراموشش کنی!

وبلاگicon