صفحه اول تماس با ما RSS                    
  
Saghar جمعه ٢٦ شهریور ۱۳۸٩ نظرات ()

 

قشنگترین سنگ را بر میدارم
ساب میزنم می سایم
گوشه گوشه تراش میدهم
شش ضلعی اش میکنم
سه ضلعی بهتر است
مثلث بودن خیلی بهتر است
از هر زاویه عمود می شوی روی روبرو
اما یک ضلعش من و یک ضلع دیگر تو
ضلع سوم کیست؟
باز می سایم
هیچ خوشم نیامد از سه ضلعی بودن
دو ضلعی هم که نداریم در سایش سنگها
من و تو ...اینجا هم که انگار نمی شود...
باشد تو ... این بار هم ضلع خودم را حذف می کنم
می سایم یک نیم کره شد
خیلی دقت کرده ام به من هیچ شبیه نشود
می دانم که حتی دیدن من هم ناراحتت می کند
سنگ قشنگ از سایش به خاک افتاده
به آب می سپارم به روشنایی
چشمهایم را می بندم و سنگ را بر گردنت تصور می کنم
همه تو ...همه زیبایی...همه بی ضلعی
از آب می کشمش بیرون ...
با گوشه ی لباسم خشکش میکنم
میگیرم جلوی چشمهایم
می دانم اگر چشمانم را باز کنم تو را میبینم
تو که هیچ دوست نداری مرا ببینی
چشمهایم را حالا باز میکنم...
می دانی چه دیدم؟
یک چشم دیدم در چشم...یک هیچ ضلعی
یک چشم دیدم و تو را...
که سنگم را به خاک می سپاری
تا هیچ نشانی از من بر خود نداشته باشی
حتی به اندازه ی یک هیچ ضلعی
سنگ را به دستم مشت می کنم
میروم هزار ضلع می دهمش...
هزار ضلعی بدیهاست...
هزار ضلعی الماس چشمانت

هزار ضلعی انتظارم،همین...

وبلاگicon
وبلاگicon
وبلاگicon