صفحه اول تماس با ما RSS                    
  
Saghar پنجشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٩ نظرات ()

حرومت باشه این دنیا تو که از درد من شادی

تو که روز جداییمون،تموم شهرو گل دادی

تو که از شوق مرگ من لباس سرخو پوشیدی

کنارم سالها بودی منو هرگز نفهمیدی

حرومت باشه این دنیا تو که خون منو خوردی

تو که اشک منو هدیه واسه یار خودت بردی

 یکی با گریه و هق هق،چشاشو خیس و تر می کرد

یکی شبهاشو با یاد تو و عشق تو سر می کرد

یکی بی همدم و تنها شبا تا صبح می بارید

یکی هم مثل تو هر شب بدون غصه می خوابید

حرومت باشه اون شبها که پای تو سحر می شد

تو غرق خنده اما من وجودم در به در می شد

بسوزه دفتره شعری که صفحه صفحه می دیدت

حرومت باشه اون شعرا که خط به خط پرستیدت

وبلاگicon
وبلاگicon
وبلاگicon