صفحه اول تماس با ما RSS                    
  

تنهایی

تنهایی

تنهایی

هیچ چیز به اندازه تنهایی غم انگیز نیست !

تنهایی

نام بیهوده زندگی است

وقتی بیداری

خسته و غمگینی

وقتی میخوابی کابوس می بینی !

وقتی تنهایی !

سردت می شود

انگار برف

روی استخوان شانه هایت نشسته باشد

تنهایی

جمع نامتعارفی است

جهنمی با آتش سرد

میان شعله ها از سرما یخ میزنی !

تنهایی هول آور است

پر از ظلمت و ناشناختگی

مثل خانه ای متروک در حاشیه جنگل

عبور نسیمی از لابلای علف ها

می تواند از ترس دیوانه ات کند.

وقتی تنهایی

به همه چیز و همه کس پناه می بری

پخش می شوی

در کوچه و خیابان

به جاهایی می روی که نباید بروی

به آدم هایی سلام می کنی که نباید . . .

مجبوب من !

بیا دست مرا بگیر و مرا بیرون بکش !

از کافه های دود و نیشخند

از گلوی شب ها

از گل و لای روزها

من پراکنده شده ام

بیا مرا جمع کن از کوچه و خیابان

بیا مرا جمع کن از دیگران !

تنهایی درنگ در سنگ است

حرف زدن از یاد آدم می رود

تنهایی

درست مثل پیری است

خمیدن تک درخت است

بر لبه ی پرتگاه .

تنهایی

تجسم راه های مسدود است

بیچارگی روباه است

در یک قدمی مرگ و ترن .

محبوب من !

من تنهایم بی تو

هیچ کاری نمی توانم بکنم

دیگر شعری هم نمی توانم بنویسم

و این تنهایی تلخ است

تلخ مثل نگاه نوازنده ای که

با دستهای بریده به پیانو می نگرد !

رسول یونان

وبلاگicon
وبلاگicon
وبلاگicon