صفحه اول تماس با ما RSS                    
  
Saghar چهارشنبه ۱٧ خرداد ۱۳٩۱ نظرات ()

 

ساده بودم

آن قدر ساده که باورم شده بود

بچه ها را از بازار می خرند!

و در ذهن من آفریدگار

پیرمردی بود که زیر بازارچه

به زن های مهربان

مادر شدن می آموخت،

همیشه فکر می کردم که مادر

کدام یک از ما را گران تر خریده است؟

و هر بار دلم می گرفت

دلم می خواست

او یک شب

مغازه اش را که بست

به خانه ما بیاید و بگوید

این یکی را ارزان فروخته ام خانم!

آمده ام از شما پسش بگیرم!

 

رویا شاه حسین زاده


وبلاگicon